

فرهنگسرای دانشجو چندی پیش به مناسبت جشن کتاب تهران و روز دانشجو مسابقه «زرشک زرین کتاب» را برگزار کرد. شرکت کنندگان در این مسابقه با ارائۀ مقالات خود به معرّفی بدترین کتابهایی که خوانده اند می پردازند. پیش از این چنین مسابقاتی را در حوزه های هنری و بویژه فیلم شاهد بودیم، ولی حداقل در ایران نخستین بار است که به حوزۀ نشر با این نگاه نگریسته می شود. در این زمانۀ عُسرت و وانفسای کتاب که آثار ارزشمندی در چنبرۀ ممیّزی و دریافت مجوّز گرفتارند، گاه کتابهایی انتشار می یابند که به رغم عناوین جذّاب خود فاقد محتوایند. گفته اند هر کتاب به یک بار خواندن می ارزد، ولی انسان با دیدن اینگونه کتابها به اشتباه بودن این ضرب المثل پی می برد.
به خاطر دارم زمانی همین مجلّۀ کتاب ماه علوم اجتماعی کتابی نوشتۀ یکی از «اساتید» دانشگاه تهران در حوزۀ تجزیه و تحلیل سیاست را در اختیار من گذاشت تا به معرّفی و نقد آن بپردازم. کتاب را که می خواندم متوجّه شدم که هرقدر بیشتر می خوانم کمتر مطلبی از آن در می یابم و بر حیرتم افزوده می شود. کتاب به معنای واقعی غیر قابل نقد بود. شگفت آنکه این درک ناپذیری در تمامی کتاب سریان داشت. نویسنده مطالبی را از منابع خارجی جمع آوری و به صورت ناقص ترجمه کرده، به هم چسبانده، و نتوانسته بود مطالبی را که خورده است به خوبی هضم کند. بدین ترتیب کتابی چهارصد صفحه ای پدید آمده بود که کسی از دانشجویان و دانش آموختگان علوم سیاسی نمی توانست از آن استفاده کند. حیرت انگیزتر آنکه یکی از ناشران کتب دانشگاهی مرتکب انتشار آن کتاب شده بود. شاید شما نیز نمونه هایی از این کتابها را سراغ داشته و ناخواسته گرفتار آنها شده باشید.
نخستین سوالی که در مواجهه با اینگونه کتابها به ذهن انسان متبادر می شود این است که چرا امکان نشر می یابند. در جوامع و کشورهای دیگر نیز کتابهایی سطحی منتشر می شوند که مخاطبانی خاص خود دارند. من این کتابها را در زمرۀ کتابهای بد، به این بدی، نمی آورم چون این کتابها برای مخاطبانی نوشته شده اند که اینگونه آثار را می پسندند. رمانهای سطحی و بازاری و کتابهای عامّه پسند بسیاری چه در داخل و چه در خارج از کشور منتشر می شوند که برآورندۀ نیاز ذائقه هایی خاص هستند. نمی توان از نیازهای مطالعاتی گروههای مختلف مردم چشم پوشید، یا از همگان خواست که در همۀ حالات تنها به مطالعۀ کتابهای عمیق بپردازند. ولی هنگامی که در کشور ما کتابی همانند مثال بالا منتشر می شود نشان از بیماری در حوزۀ نشر دارد. شاید یکی از علل آن وجود بحران در اقتصاد نشر باشد، بدین معنا که نظام عرضه در جهتی مغایر با تقاضاها سیر می کند. به بیان دیگر در رابطۀ عرضه و تقاضای موجود در بازار نشر حفره هایی به صورت حمایتها و رانتها وجود دارد که حتّی این امکان را فراهم می آورد که کتابی بد توسّط ناشری دولتی منتشر شود. این تنها یکی از علل بود. می توان علل دیگری را نیز بدان اضافه کرد: نبود فضای نقد حتّی در مورد آثار علمی این جرات را به وجود می آورد که شخص بدون آشنایی با موضوع یا سابقۀ مطالعات انجام گرفته در آن رشته دست به قلم برد و اثری تکراری پدید آورد.
اگر بخواهیم تعریفی از کتابهایی که در اینجا به عنوان کتابهای بد مطرح می شوند ارائه دهیم شاید در یک نگاه کلّی بتوان گفت که آنها کتابهایی هستند که لیاقت جایگاهی که مدّعی آن هستند ندارند.
اگر بخواهیم جزئی تر به این موضوع بپردازیم باید ویژگیهای کتاب بد را برشماریم. در باب کتاب خوب بسیار گفته شده و معیارهایی برای آن در نظر گرفته شده است. ولی کمتر کسی به بیان معیارهایی برای بدترین کتابها پرداخته است. کتابها ممکن است هم به لحاظ شکلی و هم محتوایی استحقاق عنوان کتاب بد را پیدا کنند. ناآشنایی نویسندگان امروز با ادبیات فارسی و وجود غلطهای دستوری و ادبی در نوشته های آنها در کنار عدم اهمیّت به ویرایش ادبیِ اثر باعث می شود کتابی بد وکسالت آور انتشار یابد. وجود غلطهای تایپی نیز می تواند مزید بر علّت باشد. البته از این موضوع نیز نمی توان چشم پوشی کرد که هنوز اتّفاق نظری در مورد رسم الخط و نگارش فارسی به وجود نیامده است. فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران رسم الخطّی را پیشنهاد می کند که در کتابهای درسی مدارس و نیز در برخی مجلّات و نشریات مورد پذیرش نیست. رسم الخطی که در مدارس تدریس می شود غیر از رسم الخطّی است که در کتابهای غیر درسی مورد استفاده قرار می گیرد. این تشتّت و چندگانگی نیز بر سردرگمی نویسنده و خواننده می افزاید. البته ایرادهای شکلی دیگری مانند صفحه بندی، صفحه آرایی و طرح جلد نامناسب نیز وجود دارند که اگر چه به سهم خود باعث بروز کاستی و عیب در کتاب می شوند ولی در میان ایرادهای شکلی، همانند مورد نخست نمی توانند کتاب را در مکان کتاب بد بنشانند.
در میان ایرادهای محتوایی یکی از ایرادهای عمده عدم روشمندی اثر است. یک کتاب به فراخور موضوع و محتوای خود باید از روشی مناسب پیروی کرده باشد، به گونه ای که خواننده با مطالعۀ آن در یابد که این کتاب از جنس سخنی است که به قول شاعر دارای سر و بُن است. نویسنده از باب مناسبی وارد موضوع شده، با ابزار درستی به کندوکاو دربارۀ موضوع پرداخته و به شکلی بایسته خواننده را به نتیجه رسانده و او را در بیابان حیرت ناکام رها نکرده است. کتابی را که فاقد این ویژگی باشد باید در زمرۀ کتابهای بد قرار داد.
ایراد محتوایی دیگر پیوند نداشتن اثر با آثار پیشین و گسست آن از سنّت علمی موجود در آن موضوع و رشته است. این ایراد در آثاری که به زبان فارسی منتشر می شوند بسیار یافت می شود. نویسندگان گاه به تولید آثار ی می پردازند که مشابه آنها در فارسی یا در زبانهای دیگر وجود دارد. به بیان دیگر نویسنده مطلب جدیدی ارائه نداده است. یا از اثر مشابه پیشین اطّلاع داشته و از آن استفاده کرده است که این امر سرقت علمی محسوب می شود و یا از آن اطّلاع نداشته که این نیز گناهی نابخشوده است، زیرا نشان از عدم تتبّع و کندوکاو وی در باب پیشینۀ پژوهش خود دارد. البتّه گاه در این میان با آثاری روبرو می شویم که نویسنده یک کتاب را به صورت ناقص ترجمه کرده و بدون آنکه نامی از آن اثر ببرد، آن را به عنوان یک اثر تالیفی ارائه کرده است.
می گویند که هیچ اثر علمی فارغ از ارزشگذاری نیست و به هر حال هر نویسنده ای گرایشها و باورهای خود را در اثر علمی خود دخالت می دهد. این سخن را می پذیریم و اضافه می کنیم که میزان این ارزشگذاری در آثار مختلف متفاوت است. گاه در کتابهای علمی و دانشگاهی در حوزۀ علوم انسانی این ارزشگذاریها به حدّ اعلای خود می رسد. خواننده متوجّه می شود که نویسندۀ کتاب به صورتی رسوا به دنبال القای باوری خاص به اوست. این امر کتاب را از علمی و متقن بودن دور می کند و در ردیف کتابهای بد قرار می دهد.
اینها نمونه هایی از معیارهای شناسایی کتابهای بد بود. بدیهی است که می توان معیارهای دیگری را نیز بدانها افزود که در این مجال اندک برای من امکانپذیر نبود. بنابراین تامّل در این باره را به خوانندگان محترم واگذار می کنم. راستی چه مناسب است خوانندگان مجلّه در برخورد با چنین کتابهایی در حوزۀ علوم اجتماعی، به نقد آنها همّت گمارند. کتاب ماه علوم اجتماعی از اینگونه نقدها استقبال کرده، از میان آنها نقدهای درخور را منتشر می کند.