
بسیار شورانگیز است حتما ببینید.
برای دیدن اینجا را کلیک کنید
این یک تفنگ نیست
به یاد کودکان جنگ و به امیدی که دیگر جنگی نباشد
تفنگ چوبی ام را زود گم کردم
به جای آن زمانه یک کلاشنیکف به دستم داد
و من سرگرم بازی یزرگان گشتم و مُردم
و با من مُرد آن شور و نشاط کودکانه
بازی الّا کلنگ و هفت سنگ و دزدی سیب از درخت باغ همسایه
من و همسایگان سرگرم بازی دگر بودیم و آن باغ و درخت سیب هم خشکید
جوانی رفت وعیش و شادمانی رفت
و ما ماندیم و فریاد عزاداران،
سرشک مادرانی کز پی نورسته ها و نوخطان خود روان بودند.
صدای شوم جغد جنگ جانها را تبه می کرد
رفیقانم بناگه رخت بربستند
و من ماندم .... اسیر مرگ تدریجی
من از بمب و گلوله، گاز خردل، عامل خون، عامل اعصاب بیزارم
ز هرچ از جنگ برخیزد، من از کشتار بیزارم
نمی خواهم
نمی خواهم، تفنگی من نمی خواهم
تفنگم را به من پس ده
تفنگی من نمی خواهم
تابستان
تمام انحنای قامتم را سایه بان خویش می سازم
مگر زین تیغهای داغ و طاقت سوز لختی در امان مانم
ستانده تاب من این «تابناک» آیین تابستان
هوا دم کرده هرم آفتاب از هر طرف
توش و توان از بی پناهان مفت می گیرد
ندیدم سایه بانی تا زمانی در پناه آن بیارامم
بیا دستان خود را سایه بان خویشتن سازیم
که آنچ از دور می بینی
سرابی ره به گمراهی است
و آنک از دور می آید
لهیب آتشی دیگر بر این فرسوده جانان گرفتار است
الا خاک ایران وطن جاودانی
تو خاک دلیران و آزادگانی
الا خاک دارا الا خاک کورش
الا خاک دیرین بمان دیر مانی
ز تیری که آرش فکند از کمانش
نشان داری آری تو آرش نشانی
اگر گرد غم بر جبینت نشیند
اگر تلخ گردد به تو زندگانی
اگر دشمنم ره ز هر سو ببندد
من و دشمن و بیرق کاویانی