
مقدّمه
اسلام جوانترین دین در میان ادیان بزرگ جهان است. اگرچه شبه جزیرۀ عربستان خاستگاه و الهام بخش آن است، الهیات خود را به میزان زیادی مدیون یهودیت و مسیحیت، و شیوۀ زندگی آن که حول محور قانونی فراگیر شکل گرفته و تنظیم یافته است دارای مشترکات بسیاری با یهودیان و مسیحیان است.
با وجود این، اگرچه در تعالیم حضرت محمّد (ص) و نیز در آیینها و قوانین مسلمانان عناصری یهودی و مسیحی می توان یافت، اسلام را نمی توان صرفاً خلاصه و ماحصل عناصری خارجی در نظر گرفت. زیرا حضرت محمّد (ص) در آنچه دید و شنید و ادّعا کرد شخصیت خود را نیز دخیل ساخت. این عناصر خارجی در طی دگرگونی خود با ویژگیهایی عربی ترکیب یافتند و چیزی خاص خود را به وجود آوردند، فرزند دیگری از صحرا که دارای استعداد سامی در دین بود.
با افزایش در هم تنیدگی روابط در جوامع عصر مدرن، مساله حقوق زن ابعاد اجتماعی ، فرهنگی، وفکری خاص هر ساختار اجتماعی و نیز ماهیّتی انسانی فراتر از حدود یک ساختار اجتماعی خاص یافته است. جامعه عربی اسلامی ما علاوه بر این درهم تنیدگی از جنبه خاصّی نیز برخوردار است، و آن بعد «دین» است که همچنان نماینده مرجعیّتی شرعی و قانونی نشات گرفته از مرجعیّتی اخلاقی ومعنوی است. از ابتدای آنچه به عصر رنسانس عرب در نیمه نخست قرن نوزدهم نام گرفت، ابتدا مساله «آموزش زنان» و سپس «آزاد سازی» آنها از سنتهای راکد و دست و پا گیری که حرکت کلّ جامعه را به تعویق می اندازد در اولویت فهرست وظایف این نهضت قرار گرفت. رفاعه رافع الطهطاوی (1801-1873) شیخی که در پاریس وظیفه امامت جماعت اعضای هیات نظامی و افتا و ارشاد آنها را عهده دار بود – با ابراز تعجّب از مشاهده زن پاریسی که درس خوانده است و در عین حفظ عفّت در ملاء عام ظاهر می شود- در پایان کتاب خود«تخلیص الابریز فی تلخیص الباریس» می نویسد: