تبليغاتX
.: سیاست و جامعه :.
اسلام سیاسی
شنبه هفتم دی 1387
 اسلام سیاسی
علی مرشدی زاد
مقدّمه:
اسلام از بدو پیدایش به صورت دینی سیاسی ظاهر شده است که در آموزه های خود نظم و نسق بخشیدن به زندگی عمومی مردم چه در سطح اجتماعی وچه سیاسی را وجهه همّت خود قرار داده است.پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد(ص) خود اولّین فردی بودند که به تشکیل حکومت مبادرت ورزیدند ودر شهر یثرب(مدینه النّبی) شکل بسیطی از حکومت را به وجود آوردند.در دوره های بعدی تاریخ اسلام نیز حکومتهایی که به شکلهای متفاوتی در قالب خلافت،امارت،و یا سلطنت پا به عرصه وجود گذاشتند یا رهبرانی را در راس خود داشتند که خود را نماینده دین و خداوند می دانستند و یا اگر هم شخص زمامدار دارای صبغه دینی نبود،عالمانی دینی را در کنار خود داشت که از یک سو به حکومت وی مشروعیّت می دادند و از سوی دیگر در نقش مفسّران دین ظاهر شده،غالبا توجیه گر قدرت حاکمه بودند.
البته لازم به ذکر است که این ویژگی بیشتر در مورد اهل سنّت صدق می کند و شیعیان با گرایشهای مختلف کمتر قدرت یافتند حکومتی به وجود آورند.تشیّع بیش از آن که صاحب قدرت سیاسی باشند در نقش اپوزیسیون ظاهر شده اند و اگر هم گهگاه بدین امر توفیق می یافتندحکومت آنها چندان دیرپا نبود که بتوان آن را به عنوان فرایندی مستمر در تاریخ پیگیری کرد.
بدین ترتیب اگرچه دین و سیاست در طول تاریخ اسلام به نوعی با هم پیوند خورده بودند،طی 150-100 سال گذشته شاهد تحولی  در کشورهای مختلف اسلامی بوده ایم که طرفداران از آن به عنوان بیداری اسلامی(الصحوه الاسلامیه) یاد کرده اند و غربیان و مخالفان نامهایی دیگر از جمله اسلام سیاسی بر ان نهاده اند. در این نوشتار برآنیم به بررسی این مفهوم،تاریخچه شکل گیری ،تحوّلات وتاثیرات آن بپردازیم. آنچه در اینجا ارایه می شود می تواند درآمد ومقدّمه ای برای آشنایی با مفهوم اسلام سیاسی باشد و علاقه مندان برای مطالعه مفصّل تر می توانند به آثار دیگری در این باب مراجعه کنند.
اسلام سیاسی چیست؟
آنچه که در ادبیات سیاسی به عنوان اسلام سیاسی() مطرح می شود،و یا معادلهای دیگر آن مانند اسلام گرایی()، بنیادگرایی اسلامی()،اسلام مبارز ومانند اینها به پدیده ای معاصر در جهان اسلام اشاره دارد که در واقع حاصل بحرانها و بن بستهای درونی جوامع اسلامی و برخورد ورویارویی جهان اسلام با چهره های متفاوت غرب است: انحرافات و خرافات، استعمار، شکست نظامی، مدرنیته،شکست تجربه های غربی(ناسیونالیسم،سوسیالیسم و...).آنچه که از این مفهوم معمولا در زبان نویسنده های غربی مراد می شود نه گرایشهای مسالمت جویانه و به اصطلاح لیبرالیستی، بلکه گرایشهای مبارزه جویانه ای است که طی یک قرن و نیم گذشته به شکلهای مختلفی در جهان اسلام بروز کرده است.
اسلام سیاسی در ذات خود خواستار بازگشت به قران و شریعت است و حل مشکل جهان اسلام را در این بازگشت می داند.این بازگشت ابعاد مختلف حیات فردی ،اجتماعی و سیاسی را در بر میگیرد. بدین ترتیب است که اسلام سیاسی در مواجهه با فرهنگ غربی، به ساختن جامعه ای اخلاقی اهتمام می ورزد و بر تربیت اخلاقی افراد جامعه، بویژه زنان تاکید دارد. اسلام سیاسی دربردارنده ایدئولوژیهایی دینی است که هر کدام از انواع آن مدّعی برخورداری از حقیقت و قطعیّت هستند ودر بسیاری از موارد یکدیگر را نفی و طرد می کنند و باطل می شمارند.این ایدئولوژی ها از گرایشهای سلفی مانند وهّابیت، که گرایشی محافظه کارانه محسوب می شود،تا جنبشهای آزادی بخش در برخی کشورها و حرکتهایی که در مقابل استعمار ونفوذ غرب و صهیونیسم شکل گرفته اند مانند نهضت اجرای فقه جعفری در پاکستان، حرکت مقاومت اسلامی در فلسطین، حزب الله لبنان و انقلاب اسلامی و به دنبال آن نظام جمهوری اسلامی در ایران و امثالهم امتداد دارد.
باوجود این می توان اسلام گرایی یا اسلام سیاسی را گفتمانی سیاسی همانند گفتمان های لیبرالیسم وسوسیالیسم دانست. همچنان که در سوسیالیسم و لیبرالیسم تنوّعاتی وجود دارد و باوجوداین ما از این ایدئولوژیها به عنوان گفتمان یاد می کنیم ،اسلام سیاسی را نیز می توان به همین ترتیب یک گفتمان قلمداد کرد.

 

مراحل شکل گیری وتحوّل اسلام سیاسی
چنان که گفته شد اسلام در ذات خود دینی سیاسی است، ولی در طی تاریخ و با توجّه به تحوّلاتی که در جهان اسلام و نیز ارتباط آن با جهان خارج روی داد زمینه ای فراهم آمد که گرایشهای مختلف اسلامی بر ابعاد سیاسی اسلام تاکید مجدّد و مضاعفی ورزند و از پتانسیل سیاسی و بسیج گرانه اسلام برای مواجهه با دشمنان و برای ایستادن در مقابل حاکمان مستبد و منحرف و همچنین برای مقابله با آنچه خود انحراف می شمردند، استفاده کنند. در این قسمت ضمن مروری بر دیدگاهها و اندیشه های متفکّران اسلامی که زمینه ساز تشکیل جنبشهای اسلامی شد، با رویکردهای متفاوت به اسلام سیاسی آشنا می شویم. بدیهی است که این مجموعۀ گسترده که تحت عنوان اسلام سیاسی می آید، دربردارندۀ گرایشهای متفاوتی است که از واقعگرایانه تا آرمانگرایانه، معتدل تا رادیکال، و از حقیقت جو و حقیقت طلب تا انحرافی امتداد دارد. آنچه که حرکتهای اصیلتر مانند انقلاب اسلامی و اسلام خواهی در ایران و برخی دیگر از کشورهای جهان را که برخاسته از متن مردم هستند، در کنار جنبشهای رادیکال و انحرافی قرار می دهد، صرفا اشتراک لفظی است. بنابراین خوانندۀ محترم این را بر ما می بخشد. برای اینکه بتوانیم تمامیت این جنبش را بشناسیم چاره ای جز در کنار هم نهادن آنها نداشتیم.

سلفیه:
برای آشنایی با زمینه های شکل گیری حداقل بخشی از نحله های اسلام سیاسی-سلفیه- شاید لازم باشد به بنیان های اندیشه اسلامی در قرنها پیش از این اشاره کنیم.
ابن تیمیه متکلّم و فقیه حتبلی از جمله آغازگران بحث بازگشت به شیوه ومنش «سلف صالح» است.تقی الدین احمد بن تیمیه در سال 661 هجری قمری در دمشق متولّد شد. او پس از سفر حج خود در سال 692 کتابی با عنوان مناسک الحج را در ردّ بدعتهای موجود در این مراسم نوشت. نخستین دخالت وی در امور سیاسی در سال 693 در مورد مردی نصرانی اتّفاق افتاد که متّهم به ناسزاگویی به پیامبر شده بود واین امر باعث شد که ابن تیمیه برای نخستین بار به زندان بیفتد. او در اوایل قرن هشتم هجری پس از آزادی از زندان کتاب السیاسه الشرعیّه فی اصلاح الرّاعی والرّعیه خود را در باب سیاست قضایی به رشته تحریر در آورد .کتاب دیگری که به زعم وی برای رفع بدعتها نوشته شده است کتاب منهاج السنّه النّبویه فی الردّ علی الشّیعه القدریّه است که سراسر انباشته از اتهاماتی واهی بر ضد تشیّع است.ابن تیمیه وشاگردش ابن قیّم جوزیه در آثار خود که بیشتر بر پایه فقه بنا یافته اند،به مبارزه با فلسفه وعقلگرایی و نیز آنچه «بدعت وخرافات»در میان مسلمانان می دانند پرداخته اند.
اندیشه های ابن تیمیه ومتفکّرانی از این قبیل در قرن یازدهم هجری مورد استفاده محمّد بن عبدالوهّاب قرار گرفت.محمّد بن عبدالوهّاب در سال 1115 هجری قمری در شهر عیینه از بلاد نجد تولّد یافت.از کودکی فقه حنبلی را در نزد پدر خود آموخت.محمّدبه بسیاری از بلاد اسلامی از جمله ایران سفر کرد.در شرح حال اومی نویسند که« اوحدود چهار سال در بصره ماند،پنج سال در بغداد،یکسال در کردستان،و دوسال در همدان به سر برد.سپس به اصفهان کوچ کرد ودر آنجا فلسفه اشراق وتصوّف را فرا گرفت.از اصفهان به قم رفت واز آنجا به بلاد خود بازگشت ومدّت هشت ماه از مردم دوری گزید وسپس دعوت جدید خود را به مردم عرضه کرد».
محمّد بن عبدالوهّاب در مراحل بعد توانست با محمّد بن سعود که در آن زمان شیخ قبیله کوچک عنیزه  و یکی از روسای جزء قبایل نجد بود ارتباط برقرار کرده،با اوبه توافق رسد واین امر زمینه ساز گسترش آیین وهابیت در شبه جزیره عربستان وحاکمیت یافتن خانواده آل سعود بود.این امر طی چندین سال و با حملات پیاپی وهّابیان به شهرهای مختلف محقّق شد.
در باب عقاید محمبد بن عبدالوهّاب باید گفت که مفاهیم توحید و شرک محور اندشه های او را تشکیل می دهند. اومعتقد است که بزرگترین چیزی که خداوند بدان امر کرده توحید و بزرگترین چیزی که از آن نهی کرده کفر است.وی شرک را به معنای خواندن غیر خدا و استمداد از هر چیزی به جز اومی داند و بنابراین وهّابیان زیارت قبور مومنان واولیای الهی و شفاعت خواستن از آنها را نماد شرک می دانند.محمّد بن عبدالوهّاب از میان تمامی مذاهب اسلامی تنها مذهب حنبلی را قبول دارد .اسلام واقعی از نظر او،اسلام سلف صالح است و و دعوت او در واقع به مبارزه طلبیدن نیروهای اجتماعی مسلّط در آن دوره بود:از یک سو قبایل عرب که به اعتقاد اوهنوز از اسلام آگاهی نداشتند،واز سوی دیگر امپراتوری عثمانی که به نظر ابن عبدالوهّاب اسلام آنها چیزی نبود که سلف صالح مدّ نظر داشتند.بنابراین ابن عبدالوهّاب سلطان عثمانی را رهبر واقعی امّت نمی دانست و در دولتی که اوومحمّد بن سعود به وجود آوردند تنها دینی که رسمیّت داشت برداشت ابن عبدالوهّاب از اسلام بود.قدرت در دستان امام- که سلطه دینی و دنیوی داشت- قرار می گرفت و او قدرت خود را با مشورت علما ومردم اعمال می کرد.او حکومت خود را حکومتی اسلامی ، با تاکید بر نقش عربها می داند ومی گوید اگر قرار باشد انتخاب کنیم عربها بر ترکان رجحان دارند. 
مسلک وهّابیت با آن که به نام پیراستن اسلام از بعت گمراهان و بازگرداندن آن به شیوه سلف صالح آغاز شد ،خ.د به صورت یکی از موانع پیشرفت و پویایی اندیشه مسلمانان درآمد،چنانکه پیروانش تا این اواخر در شمار وامانده ترین ملّتهای مسلمان بودند. از این گذشته، کشتار و ویرانیهایی که وهّابیان در سرزمینهای اسلامی مرتکب شدند بر تعصّبها و  کشاکشهای فرقه ای میان مسلمانان افزود. وهّابیان در شناخت و شناساندن اسلام سلف ومبانی اصلی وخالص اسلامی چندان آگاه نبودند. از این جهت به نظر همه مذاهب اسلامی-به جز حنبلیها- عقاید وهّابیه درباره معنای بدعت وحرمت زیارت مقابر و ذبح ونذر و شفاعت وماند اینها با اسلام مطابقت ندارد.
با تشکیل حکومت وهّابی عربستان سعودی وهّابیت به یک ایدئولوژی محافظه کارانه در آن کشور بدل شد و البتّه تا زمان حاضر در تلاش برای تبلیغ ایده های خود در کشورهای دیگر مسبّب کشتارهای بسیاری در کشورها از جمله کشتار شیعیان در پاکستان توسّط گروه افراطی ووهّابی مسلک سپاه صحابه بوده است.
تماس با غرب:
از عوامل مهم یا به بیان دیگر مهمترین عامل شکل گیری جنبشهای اسلامی  و بنیان یافتن اسلام سیاسی،تماس یافتن مسلمانان با غرب به شیوه های مختلف، خواه از طریق روند استعمار ونفوذ سیاسی ونظامی غربیان به سرزمینهای اسلامی،و یا از طریق تماس فرهنگی جهان اسلام با غرب با اعزام دانشجو به غرب و یا آشنایی سفیران مسلمان با دنیای غرب بود.از نقاط عطف این برخورد حمله ناپلئون به مصر در سال1213/1798 بودکه مصر را پیشگام تجدد در میان کشورهای عربی ساخت.این حمله از این حیث حائز اهمیت است که از یک سو باعث پی بردن مصریان به ضعفها وناتوانی های خود تحت حکومت عثمانی شد واز سوی دیگر ورود مظاهر تمدّن جدید مانند چاپخانه ، صنایع جدید و...به مصر این کشور را در مسیر پذیرش این تمدّن قرار داد. 
حمله ناپلئون آغاز غربگرایی مصریان بود.همراه با سپاه ناپلئون،مظاهری از فنّ و صنعت غرب به مصر راه یافت که از دیدگاه فرهنگی شاید مهمترین آنها صنعت چاپ بود.به مدد این صنعت بزودی بسیاری از آثار عربی وادب وفرهنگاسلامی در مصر منتشر شد و حس جمعی اعتماد به نفس و غرور قومیو فرهنگی مصریان را نیروبخشید.علاوه بر آن،ترجمه آثار متفکّران سیاسی و اجتماعی معاصر غرب در دسترس باسوادان قرار گرفت و آنان را با جنبه هایی از اندیشه اروپایی آشنا کرد. 
از سوی دیگر محمّد علی،خدیومصر خود به واسطه نیازی که برای گرداندن دستگاه اداری و نظامی مصر به کارشناسان داشت،نزدیک به سیصد تن از دانشجویان مصری را برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد. این دانشجویان به همراه دیگر روشنفکرانی که با تمدّن غرب آشنا شده بودند طلیعه داران غربگرایی در مصر بودند وایدئولوژیهایی مانند ناسیونالیسم و سوسیالیسم را ترویج دادند.مشابه این تجربیات را در دیگر کشورهای اسلامی از جمله ایران نیز می توان سراغ گرفت.
امّا حرکت دیگری نیز در جهان اسلام در جریان بود که صبغه ای دینی داشت و مروّجان آن در درجه نخست عالمان دین بودند. این حرکت از یک سو به دلیل ناکارآمد یا منحرف دانستن ایدئولوژیهای غربی و از سوی دیگر به دلیل عدم برخورداری این ایدئولوژیها از پایگاه گسترده مردمی توانست بدیل نیرومندی برای آنها باشد.استبداد داخلی واستعمار و سلطه خارجی آماج این حرکت بودند.سیّد جمال الدین اسدآبادی را می توان پیشتاز این حرکت به حساب آورد.
سیّد جمال الدین اسدآبادی:
سیّد جمال الدین اسدآبادی به دلیل مسافرتهای بسیار به کشورهای مختلف، بر بسیاری از این کشورها تاثیر نهاده است.اندیشه های سیّد جمال بر متفکّران کشورهای ایران ،هند،مصر و بسیاری دیگر از سرزمینهای اسلامی تاثیر گذاشت.تعلیمات وی بویژه در مصر شاگردانی را پرورش داد که سلسله وار نسلی از متفکّران را البتّه با دغدغه هایی متفاوت پدید آوردند.
اندیشه های سیّد جمال دربردارنده ظلم و استبداد ستیزی،مبارزه با استعمار و نفوذ غربیان ، بویژه انگلستان ،و مبارزه با سنّتهای نادرست و امور تقلیدی است.سیّد جمال به همراه شاگرد خود شیخ محمّد عبده در پاریس روزنامه عروهالوثقی  را منتشر ساخت که نقش بارزی در بیدارسازی مسلمانان داشت.
شیخ محمّد عبده:
محمّد عبده شاگرد سیّدجمال راه اورا استمرار بخشید.وی در سال 1266 در یکی از روستاهای غربی مصر،استان بحیره متولّد شد.عبده تا ده سالگی از سواد محروم بود و از این سال به آموختن قران و دروس اسلامی پرداخت.بیشترین تاثیر را از سیّد جمال گرفت وبه توصیه سیّد به یادگیری فلسفه پرداخت.سپس به معلّمی روی آورد وتا پایان عمر بدان اشتغال ورزید.همکاریش با سیّد جمال وملّیون مصر او را مغضوب حکومت کرد و خدیوتوفیق هنگامیکه سیّدجمال را از مصر تبعید کرد ،دستور داد که عبده نیز به دهکده خود باز گردد.عبده در دوره های بعد به انتشار مقالات خود در روزنامه وقایع مصریه پرداخت.او با جنبش عرابی پاشا همراه شد و تا پایان بدان وفادار ماند. پس از شکست جبنش عرابی پاشا،عبده تبعید شد. او به بیروت و از آنجا به پاریس رفت و در انتشار عروه الوثقی با سید همکاری کرد.از دیگر اقدامات عبده تلاش برای اصلاح دانشگاه الازهر و تصدّی منصب افتا در مصر بود.
نقطه آغاز اندیشه های عبده  ،به مانند سیّد جمال ،مساله فساد داخلی اجتماع اسلامی و نیاز آن به تجدید حیات بود.چگونگی تطبیق اسلام با احتیاجات ومصالح روز از مسایلی بود که برای متفکّران قرون وسطی مطرح بود و در قرن نوزدهم میلادی  با سرعت گرفتن حرکت غربی شدن،در سطح وسیعتری مطرح شد.عبده به طور کلّی تغییر را بد نمی دانست واز دهه 1870 تا پایان عمر بر این اعتقاد بود که خط کلّی توسعه ،هم اجتناب ناپذیر وهم به نفع مصر است .عبده به مانند سلف خود معتقد بود که اجتماع اخلاقی باید با نوعی قانون همنوا باشد.همان طور که اگر موجودی از قانون طبیعی تجاوز کند در خطر نابودی قرار می گیرد،اجتماع نیز اگر از محدوده قوانین درگذرد نابودی آن حتمی است. 
اجتماع ایده ال از نظر عبده اجتماعی است که به اوامر الهی گردن نهد و آن را در پرتوی خدمت به عموم تفسیر و فعّالانه از آن پیروی کند ودر احترام به آن متّحد شود.برای ایجاد چنین اجتماعی تکیه اساسی عبده بر تبلیغ دین است.او خواست تا به وسیله تفسیر قران نظرات خود را در آزادی کامل بیان دارد. عبده تبلیغ ودعوت خود را بیشتر متوجّه طبقه متوسّط وپایین می داند.
برنامه های عبده برای اصلاح دین شامل موارد زیر بود:
1.آزادی فکر از قید تقلید و فهم دین از طریق سلف و سنجیدن آن با عقل بشری ومبارزه با خرافاتی که به اسلام نسبت داده می شود.
2.اصلاح نظام آموزشی در جامع الازهر به عنوان مرکز نهضت اسلامی و تربیت نسلی از علمای دین که قادر به پاسخگویی به مشکلات زمان باشند.
3.جوانان باید زبان عربی را یاد بگیرند و آن را اصلاح کرده در سخنان خود به کار برند.اوخود برای تحقّق این امر در دو سطح عمل می کرد:دروس خود را به زبان فصیح عربی بیان می کرد و کتب ومقالات را به عربی فصیح و صحیح می نوشت.
4.اصلاح سیاسی:باید حکومت را ترغیب کرد تا حقوق مردم را رعایت کند وبه مردم فهماند که اگر اطاعت از حاکم واجب است،حاکم نیز بشری است که اشتباه می کند و شهوت بر اوغالب می شود.لذا برای مخالفت با او باید او را با قول و فعل نصیحت کرد.
5.تربیت امّت که مقدّمه عمل سیاسی است.
6.اتّحاد همگانی در مقابل دشمن بیگانه وفراموش کردن اختلافات به هنگام خطر.
7.آشتی دادن دین و علم ،چرا که این دو با هم هیچ تعارضی ندارند و بشر از هیچکدام از انها مستغنی نیست.
8.تمامی مذاهب باید قران را اصل قرار داده ، بر طبق آن عمل کنند.
عبده در باره خلافت ظاهرا به ضرورت انتقال  دوباره آن از دست ترکان به اعراب اعتقاد داشت.او بی گمان می توانست درستی این عقیده را با دلایل تاریخی ثابت کند ونشان دهد که آل عثمان به زورونیرنگلقب خلافت را به خود بسته اند.امّا مخالفت او با دوام حکومت ترکان دلیل دیگری نیز داشت. اومی گفت که فرمانروایان ترک ،بیش از دودمانهای دیگری که بر اعراب حکومت کرده اند در پرورش رسم تقلید و تشویق خرافه در میان مسلمانان سنّی دست داشته اند.ترکان چون دیرتر از دیگر اقوام اسلام آوردند،نتوانستند روح رسالت پیامبر را درست دریابند.و چون می دانستند اگر مردم از حقایق اسلام آگاه شوند،به پلیدی و تباهی حکومت آنها بهتر پی می برند با علم و اهل علم درافتادند وکم کم یاران وپشتیبانان خود را به گروه غلما راه دادند تا مومنان را در مسائل دینی قشری ومقلّد بارآورند و به تسلیم در برابر خودکامگی وادارند.  
حکومت ایده آل عبده کموبیش همان حکومت مورد نظر فقهای قرونوسطی ،یعنی حکومت زمامدار عادل با در نظر گرفتن شریعت و مشورت با رهبران مردم بود.اواین حکومت را به مشروطه سلطنتی تعریف کرد،امّامطمئن نبود که مصر آماده چنین حکومتی باشد.یکی از نظرات مهم عبده در باب سیاست این بود که اقتدارات حکومت اسلامی خصلت مدنی دارد ونه شرعی،و امتیازات مقام حاکم،خلیفه ومفتی از شرع برنمی خیزد.امّا شرع تکالیف واختیارات آنها را معیّن می کند.بدین دلیل نباید خلافت را با آنچه اروپاییان تئوکراسی می نامند،همانند شمرد ،زیرا در تئوکراسی احکام شریعت مستقیما از جانب خدا به حاکم ابلاغ می شود ورعیّت نه به موجب بیعت- که برای حاکم الزامآور است و وی را وامی دارد در نگهبانی از رعیت بکوشد-بلکه به حکم ایمان دینی باید از حاکم فرمان برد،به نحوی که مومن نمی تواند با حاکم عناد ورزد.آراء عبده در باب قران و شریعت و درسهای تفسیر قران وی توسّط شاگرد وی،محمّد رشید رضا گردآمده است واگر چه تفسیر المنار نوشته رشید رضا است ولی در جای جای این کتاب، رشیدرضا با عبارت«وقال سیّدناالاستاذ» به نقل قول از عبده می پردازد.
محمّد رشید رضا:
سیّدمحمّد رشید رضا(1354-1282هجری قمری) شاگرد عبده ونویسنده زندگینامه او در روستایی به نام قلمون در سوریه متولّد شد. وی تعلیمات خود را در مسجد ده آغاز کرد و پس از اینکه آموزشهای مقدّماتی را پشت سر گذاشت،پدرش معلّم سرخانه ای برای تعلیم دروس پیشرفته تر در مسائل اسلامی برای او استخدام کرد .او در هفده سالگی برای تحصیلات عالیه به طرابلس فرستاده شد.رشیدرضا به عنوان یک طالب علم علاقه زیادی به کتاب احیاءعلوم الدین غزّالی(505-450هجری قمری)داشت و خود در خاطراتش می گوید که مطالب این کتاب مستقیما در قلبم جای می گرفت. 
اودر طرابلس تصمیم گرفت به یکی از طریقه های صوفیه بپیوندند و زندگی معنوی را تحت ارشاد یک شیخ تجربه کند. طریقت نقشبندیه  را انتخاب ومدّتی از تعالیم آن متابعت کرد و ریاضتهای سختی را متحمّل شد.امّا بتدریج از خطرهای روحی نظامهای صوفی آگاه شد و با شرکت در مجلسی از رقص درویشان مولویه شک او به یقین بدل شد.ماجرا را از زبان خود او بشنویم:
آنها به من گفتند نمی آیی تا در مجلس مولویه در خانقاهشان شرکت کنیم؟آنجا بهشتی است واقع در کرانه رودخانه ابوعلی.من موافقت کردم و پس از نماز جمعه به همراه آنان رفتم..... ما در مکان تماشاگران نشستیم تا زمان جلسه فرارسید و درویشهای مولوی در محل دیدار در مقابل ما ظاهر شدند و شیخشان نیز در جای مخصوص نشست.جوانانی امرد و زیباروی با خرقه هایی سفید که با آهنگ نی ماهرانه می رقصیدند در بین آنها بودند.آنان چون به نزدیک شیخ خود می رسیدند تعظیممی کردند.من پرسیدم این چه کاری است وآنها گفتند این این مراسم دعای ماست که توسّط جلال الدّین رومی ابداع شده است.من نتوانستم خود را ضبط کنم .در وسط تالار ایستادم و چیزی شبیه به این را فریاد کردم:ای مردم یا می توانم بگویم ای مسلمانان! اینها اعمال حرام است که هیچکس حق ندارد با سکوت از کنار آن بگذرد،چرا که این سکوت به معنای تایید آن است. خداوند می فرماید«اتّخذوا دینهم لهوا و لعبا»اعراف /5.من وظیفه خود را انجام دادم.اکنونمرا رها کنید . خدا شما را ببخشد.
سپس آنجا را ترک کردم وخود را به شهر رساندم. چون می رفتم به عقب برگشتم و به دنبال خود تعداد اندکی را دیدم که از آنان روی گردانده بودند،حال آنکه تعداد زیادی باقی مانده بودند.
بدگمانی به صوفیه از عواملی بود که بعدا اورا به تعالیم ابن تیمیه و وهّابیت نزدیکتر کرد.امّا او با ابن تیمیه تنها با نوشته های مخالفان وی آشنا شد واز وهّابیت جز آنچه در محکومیت آنها گفته می شد وحکایتهایی مانند این که آنها مسجدالنّبی را اصطبل اسبان خود کرده بودند چیزی نمی دانست.آشنایی او با عقاید سیّد جمال وعبده او را بسیار جدب آن دوکرد.او در باب خاطرات خود می نویسد:«نسخه هایی از مجلّه عروه الوثقی را در میان کتابهای پدرم یافتم. وقتی مقاله های آن را که به امّت اسلامی واعاده مجد وعظمت اسلام دعوت می کرد ،خواندم تاثیر زیادی بر قلب من گذاشت.این مقالات مرا شیفته آن دو حکیم ومجدّد اسلام،سیّدجمال الدین حسینی افغانی و شیخ محمّدعبده کرد».
رشید رضا در سال 1897 سوریه را به قصد قاهره ترک کرد و در آنجا به عبده پیوست.وی عمیقا تحت تاثیر شخصیّت جذّاب شیخ محمّد عبده و آرمان وی قرار گرفت و بدین ترتیب همکاری میان این استاد و شاگرد با صمیمیتی فزاینده تا زمان مرگ شیخ محمّد عبده در سال 1323 هجری قمری ادامه داشت.
پس از آن که عروه الوثقی توسّط دولت انگلستان توقیف شد،رشید رضابرآن شد تا نشریه خود را تحت عنوان المنار منتشر سازد.بخش خاصی از این نشریه متعلّق به تفاسیر شیخ محمّد عبده از قران و فتاوای وی بود.اگرچه بیشتر مطالب المنار به قلم رشیدرضا بود،گروهی از نویسندگان برجسته مصری ودیگر کشورهای مجاور مانند امیر شکیب ارسلان و محمّد فرید وجدی نیز با اوهمکاری داشتند.
رشید رضا در اجرای وظایف خود کوشید همان برنامه هایی اصلاحی را که استادش طرح ریزی کرده بود ،به مرحله اجرا گذاردو آنها عبارت بودند از:
1.تصفیه اسلام از تاثیرات ناروا مخصوصا اعمال وافکار صوفیانه
2.اصلاح نظام آموزشی مسلمانان به نحوی که بتواند با دوره جدید تطبیق یابد.
3.تفسیر مجدّد آیین اسلام در ارتباط با اندیشه های مدرن.
4.دفاع از اسلام در مقابل بداندیشی های اروپاییانوحمله مسیحیان.
در حالی که نقطه اساسی توجّه عبده ،مورد چهارم بود،رشید رضا توجّه خود را بر مورد سوّم متمرکز کرد. این تفاوت در تاکید منجر به تباین فزاینده ای در دیدگاه استاد و شاگردش شد. شیخ محمّد عبده معتقد بود که بدترین دشمنان اسلام،مسیونرهای اروپایی هستند که مذهب را مسئول عقب ماندگی در مصر و دیگر سرزمینهای اسلامی می دانند واین اتّهامات در ذهن مصریان غرب زده به صورت یک اصل بی شائبه در آمده است،ولی رشیدرضا به این نتیجه رسیده بود که وظیفه اوّلیه خود را مبارزه با این خطر در داخل قرار دهد. اویکیاز اوبلین متفکبرانمصری بود که ناسیونالیسم را ضد اسلام دانست وآن را محکوم کرد.وی همچنین در مقابل کتاب الاسلام و اصول الحکم نوشته علی عبدالرزّاق که در آن خلافت را ذاتی اسلام ندانسته بود و کتاب فی الادب الجاهلی نوشته طه حسین که سندیّت بسیاری از احادیث را مورد تردید قرار داده بود موضع گرفت و آنها را آثاری الحادی نامید. 
آشکارترین تمایز میان رشید رضا وعبده ،خط مشی آنها در قبال تمدّن مدرن غرب بود.شیخ محمّد عبده یکی از ستایشگران مشتاق اروپا وفرهنگ آن بود واز مسافرت به انگلستان و فرانسه لذّت می برد وبه دوستی خود با اشخاص نامدار اروپایی افتخار می کرد وتاکید داشت که اسلام را باید در سایه افکار و اندیشه های مدرن تفسیر مجدّد کرد.امّا رشید رضا تنها کینه وعداوت شدیدی را از غرب مدرن در دل داشت.
رشید رضا شیوه حکومت در اسلام را بر مبنای شورا می داند ومعتقد است که حکومت در اسلام با نظارت امبت انجام می گیرد.وی معتقد است که پیامبر وخلفا شورا را اصل قرار می دادند و خلفا علاوه بر استفاده از شورا در تعیین خلیفهفدر تصمیم گیری های حکومت اسلامی نیز به شورا عمل می کردند.او دوران پس از خلفای راشدین را دوره انحراف حکومت اسلامی از اصل خود می داند ومعتقد است که در این دوران استبداد حاکمان جانشین شورا شد و این روش به کلّی تغییر یافت چنان که مسلمانان نیز آن را فراموش کردند.
یکی از مباحث عمده در اندیشه رشید رضا ،بحث خلافت است.بحرانی که بر سر خلافت وتلاش برای الغای آن درگرفت،و در سال 1934 میلادی به حکم مجلس کبیر ملّی ترکیه منجر به الغای خلافت شد،اندیشه حکومت اسلامی را به عنوان بدیل خلافت به سبک عثمانی ها مطرح کرد.
رشید رضا در رساله خود در این باب با عنوان الخلافه والامامه العظمی ابتدا به بحث در باره مبانی خلافت در اسلا م می پردازد، سپس تعارض موجود میان نظریه وعملکرد مسلمانان سنّی مذهب را در این خصوص نشان می دهد،و در پایان اندیشه خود را در باب این که حکومت اسلامی چگونه باید باشد مطرح می سازد.
وی میان دوران خلفای راشدین وخلفای بعدی فرق می نهد و دوره دوّم را خلافت بالفعل می نامد. این دوره را نیز به دوبخش تقسیم می کند:امامه بالضروره و استبداد.ولی به هر حال معتقد است جز در مواردی نادر مانند خلافت عمر بن عبد العزیز،خلافت با نظریه و خلافت آرمانی فاصله داشته است.
رضا حکومت آرمانی را حکومتی به دور از استبداد می داند که تحت نظارت اهل حلّ و عقد قرار دارد. به اعتقاد وی آنچه که موجب استمرار غلبه زمامداران ظالم می شود،از یکسو جهل مردم و از سوی دیگر تعصّب علمای جاه طلب استامرا و سلاطین از آن رو آنان را تایید می کنند که بتوانند مردما به اطاعت وادارند واستقلال روحی وعقلی امّت را از او بگیرند،واین امر به استبداد آنها کمک می کند.امّا اگرعلما با هم متّحد شوند و بر حقّ اتفاق نظر کنند،عوام نیز از آنها تبعیت می کنند و این تنها راه جلوگیری از استبداد است.
در طرح حکومت اسلامی رشید رضا به دواصل حاکمیّت مردم و امکان وضع قانون توسّط بشر توجّه شده است.به نظر رضا اصل شورا و نظارت فقها تضمین کننده دموکراسی است.
اندیشه های رشید رضا مورد استفاده گروهی از مسلمانان غیر روحانی به زعامت حسن البنّاء قرار گرفت و زمینه ساز تشکیل سازمانی رادیکال با عنوان اخوان المسلمین شد.
اخوان المسلمین:
حرکت اخوان المسلمین در سال 1928 توسّط حسن البنّاء در مصر بنیان نهاده شد.شکل گیری این جنبش علاوه بر عوامل تاریخی پیش گفته،تحت تاثیر رقابت میان حزب وفد وحزب مشروطه خواه لیبرال در مصر و بحثهای موجود بین آنها بود.در این مباحث بیشترین حملات به سنّت گرایی و گرایشهای دینی صورت می گرفت و این امر انگیزه را برای تشکیل حرکتی اسلامی دوچندان کرد.
بحث داغ مبارزه اعراب و اسراییل در سالهای 1939-1936 فضای مناسبی را برای اخوان فراهم آورد تا به بیان دیدگاههای خود بپردازند و به شکلی موثر در صحنه سیاسی مصر حضور یابند.این عامل باعث شد که اخوان المسلمین در سال 1939 به یک سازمان سیاسی تبدیل شود. به علاوه بحران فلشطین موضع اخوان را رادیکال تر کرد.تصمیم سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین در نوامبر سال1947 و فشارهای حاصل از ناکامی عربها در جنگ در سال 1948 موجی از خشونت را در مصر دامن زد که بخشی از آنها نیز از سوی اخوان صورت می گرفت وحاصل آن انحلال این سازمان در دسامبر سال 1948 بود. در سال 1949 به دنبال قتل حسن البنّا ،حسن اسماعیل الهضیبی که از میانه روهای اخوان و مخالف خشونت بود به رهبری انتخاب شد ولی مشی میانه رود در این حرکت دیری نپایید و باز تندروها قدرت را به دست گرفتند.در این دوره اخوان با «افسران آزاد»-که گروهی ناسیونالیست به رهبری جمال عبدالناصر بودند و در سال 1952 سلطنت را در مصر برانداختند-پیوند برقرار کردند. ولی تفاوت ایدئولوژی و اختلاف منافع بزودی باعث بروز شکافهایی میان آنها شد.در اکتبر سال 1954 برخی از اعضای اخوان ترور نافرجامی را علیه جان ناصر ترتیب دادند.در نتیجه این اقدام بار دیگر این سازمان منحل و تعدادی از اعضای آن دستگیر واعدام شدند.
اخوان المسلمین در سالهای بعد بتدریج به فعالیت مسالمت آمیز در درون حکومتها پرداختند و در حال حاضر در کشورهای مختلف عرب به صورت احزابی سیاسی به فعالیت سیاسی برای به دست آوردن قدرت مشغولند و  گاه نمایندگانی در مجالس قانونگذاری دارند.
اخوان به لحاظ فکری بسیار تحت تاثیر اندیشه های رشید رضا قرار داشتند،با این تفاوت که به میدان عمل وارد شده،کوشیدند تا با در دست گرفتن سلاح آن اندیشه را محقّق سازند. بعلاوه اخوان الغای خلافت را نیز محکوم می کردند و آن را اقدامی برنامه ریزی شده از سوی امپریالیسم و ادامه جنگهای صلیبی می دانستند.آنها تشکیل حکومت اسلامی را امری ضروری می دانستند ومعتقد بودند بدون آن احکام و حدود الهی اجرا نخواهد شد.آنها حکومت عربستان سعودی را نیز نقد می کردند و معتقد بودند تا زمانی که فاصله میان فقیر وغنی در این کشور وجود دارد و منافع این کشور به جیب عدّه ای خاص می رود ،نمی توان از حکومت اسلامی دم زد.
در حوزه اجتماعی بیشترین اظهار نظر اخوان در خصوص مساله زنان است. آنان معتقدند که تمدبن غرب زن را به صورت کالا درآورده وآنان را قربانی محرومیّتهای جنسی واجنماعی ساخته است.از نظر اخوان زن میتواند در اجنماع باشد وآموزشهایی مناسب روحیّات خود ببیند،ولی اعتقادی به کار کردن زن ندارند و و ظیفه اصلی زن را داخل خانه وتلاش برای تربیت فرزندان می دانند.
سیّد قطب:
تاریخ معاصر عرب متفکّران بسیاری را در دامان خود پرورد که در اندیشه هایشان می توان عناصری از اسلام سیاسی را سراغ گرفت،ولی سیّد قطب از این حیث حائز اهمیّت است که دیدگاههای او نقطه عطفی در سیر حرکت جنبشهای اسلامی واسلام سیاسی محسوب می شود.
سیّد قطب بر خلاف حسن البنّااز ویژگیهای رهبری وسازماندهی برخوردار نبود،بلکه تنها یک ادیب بود که طی پانزده سال آخر عمرش به عنوان ایدئولوگ اخوان المسلمین در آمد.
وی در سپتامبر سال 1906 در شهر موشا در ایالت اسیوط در خانواده ای از نجبای روستایی که از نظر مالی در تنگنا قرار گرقته بودند، به دنیا آمد.سید قطب به دلیل برپایی جلسات مکرّر خصوصی در خانه پدرش در نوجوانی،یک فرد آگاه سیاسی شد وضمن طرفداری از ناسیونالیسم ضد انگلیسی،مطبوعات وآثار جهانی را از کتابفروشان دست فروش تهیّه می کرد ومی خواند.خانواده او تصمیم گرفت قطب را به دلیل استعداد فراوانش به قاهره بفرستد.امّا قطع ارتباطها به دلیل انقلاب ناسیونالیستی سال 1919 باعث شد فرستادن سید تا سال 1921 به تعویق افتد.سید چهار سال را نزد عمویش که روزنامه نگاری طرفدار حزب وفد بود گذراند و در سال 1925 در دانشگاه تربیت معلّم ثبت نام کرد.وی پس از فراغت از تحصیل در الازهر به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1933 فارغ التحصیل شد.
سید فعالیتهای ادبی خود را با روزنامه نگاری ونوشتن داستانهای کوتاه آغاز کرد.وی روزنامه نگاری منتقد بود که در حزب وفد عضویت داشت ولی بعدا عضویت در این حزب را ترک کرد و البته تا سال 1945 به سیاستهای حزب علاقمند بود.تلاشهای مطبوعاتی اوملک فاروق را به وحشت انداخت و او را ظاهرا برای فرصت مطالعاتی ودر واقع برای دور کردن وی از قاهره و تغییر دیدگاههایش به امریکا فرستادند.امّا این تجربه او را به اسلام و اخوان نزدیکتر کرد.مشاهده فرهنگ امریکایی باعث شد که وی  بقیه عمر خود را به نوشتن کتابهایی در نقد وتقبیح این فرهنگوفرهنگغرب به طور کلّی بگذراند.اوبه اخوان پیوست و به عضویت شورای رهبری این سازمان در آمد.بارها به زندان افتاد و بالاخره در 29 اوت سال 1966 به اتّهام توطئه علیه حکومت ناصر به دار آویخته شد. 
از سیّد قطب کتابهای بسیاری بر جا مانده است که اکثر آنها به فارسی نیز ترجمه شده است.در کنار تفسیر قران وی با عنوان فی ظلال القران کتاب دیگر او که بیشترین تاثیر را برجا نهاده کتاب معالم فی الطریق است که گفته می شود سیّد قطب به خاطر این کتاب اعدام شد.اگر با اندکی تسامح کتابهای دیگر سیّد قطب را بیان کننده جهان بینی او بدانیم که منعکس کننده نگاه او به دنیای اطراف اوست،کتاب معالم فی الطریق ایدئولوژی سیّد را به ما نشان می دهد و به بیان دیگر جمع بندی ونتیجه گیری از سایر آثار اوست که در قالب یک ایدئولوژی رادیکال ظهور می یابد.
سیّد قطب در این کتاب پس از برشمردن بدیها وپلیدیهای جوامع کنونی-حتّی جوامع اسلامی- آنها را جوامعی جاهل می نامد و وظیفه مسلمان می داند که خود را از این جامعه جدا کرده ،به جهاد با پلیدی ها بپردازد.
اندیشه های سیّد قطب زمینه ساز تشکیل سازمانی با عنوان جماعت المسلمین یا گروه التکفیر و الهجره شد.این گروه را از این جهت التکفیر والهجره می نامند که اعضای آن جامعه مصر را تکفیر کردند و از این جامعه هجرت کرده،به دامان کوه پناه بردند ودر آنجا به خودسازی و آموزش فنون نظامی پرداختند تا بتوانند جامعه خود را «از جاهلیت نجات دهند».این گروه طی وران فعالیت خود به اقدامات خشونت بار بسیاری علیه دولت مصر دست زد و تعدادی از اعضا و سران آن دستگیر ،زندانی و یا اعدام شدند.
سازمان دیگری که باز از اندیشه های سیّد قطب الهام گرفت سازمان الجهاد  بود.این سازمان نیز مشی زیرزمینی ومسلّحانه داشت وخالد الاسلامبولی ،عامل ترور سادات عضواین سازمان بود و در عملیاتی در چارچوب فعالیتهای این سازمان به این ترور مبادرت ورزید.
انقلاب اسلامی در ایران:
وقوع انقلاب اسلامی در ایران تحوّل مهمّی در تاریخ اسلام سیاسی محسوب می شود.این انقلاب به دلیل ماهیّت شیعی خود توانست پس از قرنها اوّلین دولت دینی شیعی را بنیان گذارد و الگویی از حکومت اسلامی را در قالب جمهوری اسلامی به دنیا معرّفی کند تا افکار عمومی جهان تحقّقِ بخشی از آمال اسلام سیاسی را مشاهده کنند و در باره آن به قضاوت بنشینند.
انقلاب اسلامی ایران و حکومت حاصل از آن همچنین الهامبخش حرکتهای اسلامی در بسیاری از کشورها شد که نمونه هایی از آن را می توانیم در مبارزات شیعیان وحتّی اهل تسنّن در لبنان، شکل گیری نهضت فقه جعفری در پاکستان وهویت جویی شیعیان در این کشور، به حرکت در آمدن گروههای اسلامی در فلسطین ومانند اینها مشاهده کنیم.این پتانسیل به دلیل برخورداری از حکومت توانست طی تقریبا دو دهه نیروی الهام بخش پیشتازی برای بسیاری از جنبشهای اسلامی باشد ،و هنوز هم بسیاری از این جنبشها از انقلاب ایران الهام می گیرند. انقلاب اسلامی ایران با توجّه به اینکه از درون اندیشه سیاسی شیعه سر بر آورد و با توجّه به عنصر اجتهاد موجود در جهان تشیّع بیشتر از همتایان خویش در جهان اسلام توانست با جهان جدید هماهنگی پیدا کند. وجود اندیشمندانی مانند مرتضی مطهری و دیگران که به عنصر زمان و مکان اهمیت می دادند و تاکید آنان بر عصری بودن دین و اجتهاد بر اساس فقه جواهری مانع از آن شد که گرایشهایی افراطی مانند آنچه در مصر و به عنوان مثال در میان پیروان سید قطب اتفاق افتاد در ایران اتّفاق بیفتد. افزون بر این باید توجّه داشته باشیم که فرهنگ سیاسی ایرانی به مراتب برتر از فرهنگ سیاسی سایر کشورهای همسایه است و همین امر نیز مزید علّت شده به رشد و اعتلای اندیشه برآمده از انقلاب مدد رساند
اشغال افغانستان و شکل گیری اسلام سیاسی جدید:
همزمان با انقلاب اسلامی ایران،دولت شوروی برای حمایت از دولت کمونیستی نور محمّد تره کی افغانستان را به اشغال در آورد.این اقدام نیروهای شوروی نقطه آغاز حرکتی جدید برای گروههای اسلامگرا در کشورهای عربی بود.طی دوران اشغال بسیاری از این گروهها نیروهای خود را برای مشارکت در جهاد به افغانستان گسیل داشتند.در واقع افغانستان به عرصه فعالیت گروههای مسلمان مبارز بین المللی بدل شد  که در جهاد علیه اشغالگران شوروی به تعامل با هم پرداختند.دولتهای عرب نیز از این امر چندان ناخشنود نبودند،زیرا از یکسو خود به عنوان وابستگان به بلوک سرمایه داری در نظام دوقطبی جنگ سرد تامین کننده نیروی مورد نیاز برای رویارویی با پیشروی شوروی بودند و از سوی دیگر با فرستادن اسلامگرایان کشور خود به کشوری دیگر،بحرانهای احتمالی را از خود دور می کردند.بدین ترتیب پدیده عربهای افغانی شکل گرفت.این عربها که در جنگ علیه شوروی از حمایت امریکا برخوردار بودند به رغم جزم اندیشی،پدیده هایی بین المللی محسوب می شدند که در کشورهای مختلف در تردّد بودند.آنان اکثرا دارای تحصیلاتی بالا ومسلّط به چند زبان بودند و مهارتهای نظامی وفنّی خوبی داشتند.آنها در پایگاههای داخل افغانستان آموزش دیدند و در دوران حاکمیت طالبان در قالب سازمان القائده تحت رهبری اسامه بن لادن و سازمان الجهاد الاسلامی به رهبری ایمن الظواهری با دولت طالبان همکاری کرده،و در اقدامی عجیب که هنوز ابعاد آن کاملا مکشوف نشده است ،حادثه یازدهم سپتامبر را رقم زدند.بقایای این نیروها همچنان در عراق فعّال هستند وتحت عناوین مختلفی مانند انصارالاسلام و... و به رهبری ابومصعب الزرقاوی اردنی الاصل بر علیه نیروهای امریکایی وسایر دولتهای هم پیمان امریکا در نبردند.
اسلام سیاسی در حال حاضر:نقد و ارزیابی
تحوّلات چند ساله اخیر ،از 11 سپتامبر تاکنون مسائل زیادی را پیش روی صاحبنظران غربی و اسلامی قرار داده است:چه نسبتی میان اسلام سیاسی و دموکراسی برقرار است؟آیا اسلام سیاسی ناگزیر به خشونت می انجامد؟آیا می توانیم نسخه های ملایمی از اسلام سیاسی داشته باشیم که با نیازهای امروزی دنیا هماهنگ باشد؟و اگر بپذیریم که این امکان وجود دارد،این اسلام از چه سرچشمه هایی سیراب می شود وچه بنیانهایی دارد؟
برخی از صاحبنظران معتقدند که آنچه باعث تضاد میان اسلام و غرب شده بیش از آن که متکی بر واقعیات باشد زائیده برداشت هائی در میان غربیان است که در خیلی از موارد هم نادرست است.
برخی ریشه تروریسم را که به اعتقاد آنها شکاف میان اسلام و غرب را عمیق تر کرده است، در اعمال سه گروه می دانند:« اول رهبرانی که  به مخالفان خود اتهامات ایدیولوژیک وارد می کنند تا بتوانند به راحتی آنان را زندانی، شکنجه و حتی اعدام کنند.  این رهبران زمانی به مخالفان انگ کمونیست بودن می زدند اما پس از سقوط امپراتوری کمونیسم در جهان، آنان را اسلامگرا می خوانند. گروه دوم دست راستی های اسرائیلی هستند که هم کرانه غربی رود اردن را می خواهند، هم صلح و آشتی را و هم می خواهند که فلسطینی ها لبخند رضایت بر چهره داشته باشند. گروه سوم  نومحافظه کاران آمریکایی هستند که با تکیه بر دین، دیگران را نفی و متهم به جنایتکار بودن می کنند».
عدّه ای دیگر نبود دموکراسی وآزادی های مدنی در کشورهای خاور میانه را عامل این بدبینی و بدگمانی می دانند. در واقع عملکرد این دولتها چه به عنوان دولتهایی اسلامی و چه دولتهای سکولار باعث شده است که از یکسو فضای مناسبی برای فعالیت سیاسی ومسالمت آمیز این دولتها فراهم نیاید و گروههای اسلامی به ابزاری غیر سیاسی وخشونتبار متوسّل شوند.در مورد دولتهای دارای شعار دینی نیز اینگونه عملکرد الگویی نامطلوب از حکومتگری به نام دین اسلام به دنیا ارائه می دهد و بیش از پیش موجبات بدبینی به حرکتهای اسلامی را فراهم میآورد 
به نظر می رسد اسلام سیاسی علاوه بر اینکه در ذات دین اسلام نهفته است و چنان که گفته شد اسلام دینی سیاسی است، برخاسته از واقعیتهای تماس اسلام با جهان غرب و به طور کلّی جهان غیر اسلامی است. اسلام سیاسی در جوامع مختلف بر اساس بستری که در آن شکل گرفت، به صورتهای متفاوت جلوه گر شد که بیش از آنکه منعکس کنندۀ ماهیت اسلام باشد، ویژگیهای فرهنگی آن جوامع را منعکس می ساخت. بنابراین افراط و تفریطهای صورت گرفته در این حرکتها را نباید به دین اسلام نسبت دهیم. بلکه برخاسته از بستر فرهنگی آن جوامع و حاصل برخوردها، ظلمها و تحقیرهایی است ک برخی از جوامع اسلامی در مواجهه با دنیای غرب متحمّل شده اند. تردیدی نیست که اسلام سیاسی به صورتی که در ایران وجود دارد خود متحمّل زیانهایی از جانب گرایشهای افراطی شده است و به هیچ عنوان این گرایشها به یک چشم نگریست.
شایسته است که اندیشمندان ایلامی به تبیین این وضعیت پرداخته، گرایشهای رادیکال را از گرایشهای معتدل متمایز سازند و بدین ترتیب شائبه خشونت گرایی را از دامن اسلام بزدایند، زیرا اسلام چنان که از نام آن برمی آید دین صلح، دوستی و رحمت است و اقدامات جمعی نادان از مسلمانان را نمی توان به حساب یک دین گذاشت.

 

Posted by علی مرشدی زاد @ 22:49 |